بازاریابی محتوایی

نویسندگی از نزدیک؛ در باشگاه تولیدکنندگان محتوا چه گذشت؟

باشگاه تولیدگنندگان محتوا

همه‌مان دیجیتال شده‌ایم. وبلاگ داریم، لینکدین داریم، کامنت می‌گذاریم و پادکست می‌دهیم. اما گاهی یادمان می‌رود که پشت این همه صفرویک آدم‌های واقعی نشسته‌اند؛ آدم‌هایی که بعضی از مواقع دل‌شان دیدار می‌خواهد، از نزدیک!

بیشتر از یک سال است که شاهین کلانتری را می‌شناسم. داشتم در مورد کتاب «دوباره فکر کن» جستجو می‌کردم که به وبلاگش رسیدم، و بعد به کانالش. زیاد طول نکشید تا بفهمم که درک مشترکی داریم از پدیده‌ای به نام محمدرضا شعبانعلی. چیزهای دیگر هم فهمیدم. مثلا اینکه هر دوی ما می‌نویسیم، چون عاشق صدای کیبورد هستیم، چون عاشق فعل نوشتن هستیم. هر دوی ما برای نوشتن منتظر دلیل نبودیم. می‌نوشتیم چون دوست داشتیم.

این نقاط مشترک باعث شد تا در باشگاه تولیدکنندگان محتوا ثبت‌نام کنم، با همه سرشلوغی‌هایی که در شرکت داشتم. حالا من در جمع عاشقان نویسندگی و تولید محتوا بودم، و شاهین کلانتری برای‌مان از نوشتن می‌گفت. کلامش درست مثل نوشته‌هایش بود: آرام، ساده و متین.

از جامعه مرتبط گفت؛ از اینکه نوشتن موجب می‌شود تا افراد مشابه و مرتبط به شما نزدیک شوند. از قول همینگوی گفت که نویسنده‌ها باید به هم بچسبند، درست مثل گداها و دزدها! از مزایای داشتن کانال در کنار وبلاگ شخصی گفت. از تست کردن شخصی ابزارها و کانال‌ها گفت. از توجه نکردن به تجویزهای عمومی در مورد نویسندگی گفت. از اضافه کردن داستان شخصی به نوشته‌ها گفت. از ست گادین و دن نوریس گفت. از علاقه شخصی من هم گفت: نویسندگی غیرداستانی! دردسرتان ندهم. شاهین کلانتری در کافه آبا روبروی عاشقان نویسندگی نشست و از نویسندگی گفت.

در پایان سه کتاب معرفی کرد. «ماشین محتوا»، «قاعده ده برابر» و «بهتر بنویسیم». کتاب سوم را خوانده بودم، نه یک‌بار که چندبار. کتاب اول را هم به پیشنهاد قبلی خودش خوانده بودم. کتاب دوم هم به‌وقتش می‌خوانم.

در باشگاه تولیدکنندگان محتوا خبری از شعارهای انگیزشی دهان‌پرکن و توخالی نبود، و این تفاوت اهالی نگارش با اهالی صنعت است. خوشبختانه دو سالی می‌شود که خودم را از شرکت در سمیناهارها و کنفرانس‌های سرکاری محروم کرده‌ام و زمان را به خواندن، نوشتن و توسعه فردی اختصاص داده‌ام. باشگاه نویسندگی جایی است که می‌توان دو کلمه حرف حساب شنید، بدون جنگولک‌بازی و ادااطوارهای متداول! هفته آینده در دومین نشست آن شرکت می‌کنم، با این تفاوت که حالا دیگر همه هم‌قطارانم را می‌شناسم. هرچند، سروکله زدن با صندلی‌های سفت و ناراحت(!) کافه من را از همین حالا فکری کرده است!

محمدیوسف فراهانی

8 دیدگاه

  • امین سقطچی

    می خواهم در نشست بعدی شرکت کنم. لطفا من را راهنمایی کنید.

  • سجاد

    با شاهین در متمم آشنا شده بودم جزو کسانی بود که کامنتهاش بسیار خواندنی و آموزنده بود
    فکر نمیکردم حلقه دوستان متممی اینقدر نزدیک باشه
    هر روز کنار همیم اما خبرنداشتم با یک متممی درجه یک دارم کار میکنم

    • یوسف فراهانی
      نویسنده

      آره سجاد واقعا داری درست میگی. دنیا خیلی کوچیک شده.
      این حلقه هر روز تنگ‌تر می‌شود 🙂

  • سارا

    سلام آقا یوسف عزیز
    چقدر روون و ساده…عین عین عین واقعه.
    خیلی لذتبخش بود.متشکرم

    • یوسف فراهانی
      نویسنده

      سلام ساراجان
      ممنونم ازت. خوشحالم که لذت بردی 🙂

  • محسن فهمیده

    بابی ناشیانه و دست و پا شکسته از سر شکر از خداوندی که نون و قلم را قسمی آسمانی بخشید:
    از این نیم مداد رنگ و رو رفته ، که به غلط نام خود را قلم نهاده و اینچنین ناشیانه در میان این انگشتان مکتب نرفته و طعم چوب استاد نچشیده ، چگونه می توان انتظار داشت تا رنگ دلربایی از این سفیدروی سخت پسند را داشته باشد تا کلمه ای را در این خیاطخانه عاشقی بیابد که برازنده قامت زیبای آن قلمی باشد که با چنین شیدایی در حال رنگ آمیزی بوم وارثین فکر و اندیشه این دیار همیشه ماندگار است.
    باتشکر محسن فهمیده

    • یوسف فراهانی
      نویسنده

      محسن جان
      البته که شکسته‌نفسی می‌کنید. رنگین‌کمانی از شاعرانگی در قلم شما هویداست.
      ارادت

ارسال دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *